جمعه, ۱۱ مُحرم ۱۴۴۸هـ| ۲۰۲۶/۰۶/۲۶م
ساعت: مدینه منوره
Menu
القائمة الرئيسية
القائمة الرئيسية

  •   مطابق  
بسم الله الرحمن الرحيم

ترامپ چه چیزی را پنهان می‌کند؟ پشت پرده‌ی توافق آمریکا و ایران!

(ترجمه)

در سیاست بین‌الملل، جنگ‌ها همیشه ابزاری برای دستیابی به پیروزی قاطع نظامی نیستند؛ بلکه در بسیاری موارد، وسیله‌ای برای بازتنظیم موازنه‌های قدرت و تحمیل شرایط تازه در میز مذاکره تبدیل می‌شوند. از همین زاویه، پس از توافق اخیر امریکا و ایران، یک پرسش بنیادین مطرح می‌شود: اگر پرونده‌هایی که رویارویی به‌ خاطر آن‌ها شعله‌ور شد، هنوز باز مانده‌اند، پس واشنگتن در عمل چه چیزی به‌ دست آورده است؟ و آیا این توافق نشانهٔ یک پیروزی راهبردی بود، یا راهِ خروجی اضطراری که محاسبات داخلی امریکا آن را بر واشنگتن تحمیل کرد؟ در آغاز مرحلهٔ تشدید تنش، اهداف روشنی مطرح شد؛ اهدافی که در جلوگیری از دستیابی ایران به توانایی‌های هسته‌ای نظامی، کاهش نفوذ منطقه‌ای آن، محدود ساختن برنامهٔ موشکی‌اش و وادار کردن تهران به تغییر رفتار سیاسی خلاصه می‌شد. اما پی‌گیری صحنه پس از اعلام توافق نشان می‌دهد که هیچ‌یک از این پرونده‌ها به‌ گونهٔ نهایی فیصله نشده است. برنامهٔ هسته‌ای ایران پایان‌یافته اعلام نشد، توانایی‌های موشکی آن همچنان پابرجاست، نفوذ منطقه‌ای تهران به‌ صورت قاطع عقب ننشسته است و پرونده‌های بزرگ همچنان معلق مانده‌اند تا در دورهای بعدی مذاکرات دربارهٔ آن‌ها گفت‌وگو شود.

این واقعیت، پرسش مستقیم را پیش می‌کشد: اگر جنگ یا فشارهای حداکثری نتوانست اهداف اعلام‌شدهٔ خود را تحقق بخشد، پس چرا مسیر به‌ سوی توافق هرچند موقت تغییر کرد؟ پاسخ را نباید تنها در تهران جستجو کرد؛ بلکه واشنگتن نیز بخش مهمی از این پاسخ است. زیرا سیاست خارجی امریکا در بسیاری موارد امتداد محاسبات داخلی آن کشور است. رئیس‌جمهور امریکا، هر که باشد، نمی‌تواند اقتصاد، افکار عمومی و شکاف‌های سیاسی درون کشور را نادیده بگیرد. با اوج‌گیری تنش در خاورمیانه، نگرانی‌ها نسبت به پیامدهای آن بر اقتصاد جهانی نیز رو به افزایش گذاشت؛ به‌ ویژه از مسیر بالا رفتن بهای انرژی و فشارهای تورمی‌ای که این وضعیت می‌توانست در داخل امریکا ایجاد کند. این‌ها پرونده‌هایی‌اند که برای هر ادارهٔ سیاسی، بسیار حساس و پر هزینه به شمار می‌روند.

در کنار این، امریکا از تجربهٔ جنگ‌های عراق و افغانستان با احتیاط بیشتر در برابر جنگ‌های طولانی و پرهزینه بیرون آمد. افزون بر آن، بخشی از پایگاه سیاسیِ حامی ترامپ، دیدگاهی را دنبال می‌کند که بر کاهش درگیری نظامی در بیرون از مرزها و تمرکز بر مسائل داخلی امریکا استوار است؛ امری که هرگونه تشدید گستردهٔ تنش با ایران را به ماجرایی سیاسی و بسیار پرهزینه تبدیل می‌سازد. از همین‌جا می‌توان توافق اخیر را بیش از آن‌که یک راه‌حل نهایی دانست، تلاشی برای مهار تشدید تنش و مدیریت زمان خواند. امریکا نیاز دارد جبههٔ خارجی را آرام سازد و از فرسایش اقتصادی و سیاسی‌ای پرهیز کند که می‌تواند پیامدهای آن در داخل امریکا بازتاب یابد؛ در مقابل، ایران نیز به نوبهٔ خود به فضایی از آرامش نیاز دارد تا پس از سال‌ها فشار فزاینده، وضعیت اقتصادی و سیاسی خود را دوباره سامان دهد.

بر این اساس، توافق اخیر نه پیروزی کامل برای هیچ‌یک از دو طرف به نظر می‌رسد و نه شکست قاطع برای یکی از آن‌ها؛ بلکه بیشتر به آتش‌بسی سیاسی و موقت شباهت دارد که موازنه‌های قدرت و شرایط داخلی هر دو طرف، آن را بر آنان تحمیل کرده است. اما پرسش مهم‌تر همچنان پابرجاست: آیا ما در برابر یک سازش واقعی قرار داریم یا فقط با به‌ تعویق‌افتادن دور تازه‌ای از کشمکش روبه‌رو هستیم؟ تجربهٔ تاریخی نشان می‌دهد که بسیاری از توافق‌های بزرگ، در آغاز به‌ عنوان راه‌حل‌هایی موقت برای توقف تشدید تنش و گشودن مسیرهای مذاکره پدید آمده‌اند. برخی از آن‌ها بعدها به سازش‌های پایدار تبدیل شدند، اما برخی دیگر تنها به وقفه‌ای کوتاه میان دورهای شدیدترِ کشمکش انجامیدند. از همین‌رو، شاید در این مرحله هنوز زود باشد که از پیروز یا شکست‌خورده سخن گفته شود. آنچه رخ داده، بیش از آن‌که پایان بحران به نظر برسد، انتقال بحران از میدان رویارویی مستقیم به عرصهٔ مذاکرهٔ سیاسی است. اما داوری نهایی دربارهٔ نتایج، تنها زمانی روشن خواهد شد که مراحل بعدی مذاکره آشکار سازد آیا مسائل اساسی واقعاً حل شده‌اند، یا فقط به زمان دیگری موکول گردیده‌اند.

اگر فشارهای داخلی امریکا در سوق‌دادن ادارهٔ امریکا به ‌سوی توافق موقت با ایران نقش داشته باشد، تصویر کامل نمی‌شود مگر آن‌که به طرف مقابل نیز نگریسته شود؛ یعنی به آن محافلی که باور داشتند لحظهٔ کنونی برای فیصله‌کردن نهایی پروندهٔ ایران مناسب است، نه صرفاً برای مدیریت بحران. در کشمکش‌های بزرگ، در مراکز تصمیم‌گیری تنها یک گرایش وجود ندارد؛ بلکه همواره دو نگاه با یکدیگر رقابت می‌کنند: نگاهی که به مدیریت کشمکش تمایل دارد و نگاهی دیگر که می‌کوشد آن را از ریشه پایان دهد. به نظر می‌رسد پروندهٔ ایران این تناقض را به‌روشنی بازتاب می‌دهد. سال‌هاست که بخش‌های اثرگذار در درون نهادهای امنیتی و سیاسی رژیم یهودی، ایران را برجسته‌ترین تهدید راهبردی می‌دانند. از همین منظر، هدف این محافل تنها مهار برنامهٔ هسته‌ای ایران نبوده است؛ بلکه بازآرایی موازنه‌های قدرت در منطقه بوده تا برتری درازمدت رژیم یهودی تضمین گردد.

از همین‌رو، شماری از تحلیل‌گران باور دارند که برخی محافل در درون رژیم یهودی ترجیح می‌دادند فشارها تا دورترین حد ممکن ادامه یابد و سپس بازگشت به میز مذاکره صورت گیرد؛ با این محاسبه که طولانی‌شدن روند فرسایش، می‌تواند در مراحل بعدی شرایط سخت‌تری را بر تهران تحمیل کند. اما مسئله تنها به ایران محدود نمی‌شود. در نگاه راهبردی امریکا و رژیم یهودی، نفوذ ایران بخشی از یک منظومهٔ منطقه‌ای به‌ هم‌پیوسته دانسته می‌شود؛ منظومه‌ای که از خلیج تا شرق مدیترانه امتداد دارد. بنابراین، تضعیف ایران گامی در چارچوب پروژه‌ی گسترده‌تر برای بازآرایی موازنه‌های ژئوپلیتیکی در منطقه به شمار می‌رود. از همین‌جا بود که در سال‌های گذشته پروژه‌های متعددی با عنوان‌هایی چون «خاورمیانهٔ جدید» یا «بازمهندسی منطقه» مطرح شد؛ پروژه‌هایی که همگی در یک هدف مشترک‌اند: کاهش توان قدرت‌های بزرگ منطقه‌ای برای به چالش‌کشیدن نفوذ امریکا و رژیم یهودی.

اما این نگاه همواره با یک عامل تعیین‌کننده روبه‌رو می‌شود: هزینه؛ زیرا پایان‌دادن کامل به پروندهٔ ایران از راه نظامی، عملیاتی با پیامدهای محدود نیست؛ بلکه می‌تواند دروازهٔ جنگی گسترده در سطح منطقه، آشفتگی در بازارهای جهانی انرژی، دخالت قدرت‌های بین‌المللی دیگر و فرسایش اقتصادی و نظامی‌ای را بگشاید که در سایهٔ چالش‌های فزایندهٔ جهانی، چه‌بسا از توان تحمل امریکا فراتر رود. در همین‌جا جوهر شکاف در درون محافل تصمیم‌گیری آشکار می‌شود: گروهی باور دارد که این لحظهٔ تاریخی برای ادامهٔ فشار تا رسیدن به یک دگرگونی راهبردی و ریشه‌ای در منطقه مناسب است؛ در حالی‌که گروهی دیگر، مدیریت کشمکش و کاهش هزینه‌های آن را گزینه‌ای واقع‌بینانه‌تر و پایدارتر می‌داند.

توافق اخیر، در ذات خود، می‌تواند بازتاب‌دهندهٔ پیروزی موقتِ نگاه دوم باشد؛ اما این به معنای پایان‌یافتن کشمکش میان این دو گرایش نیست. پرونده‌های اصلی همچنان باز مانده‌اند و اهداف راهبردی به ‌گونهٔ نهایی تحقق نیافته‌اند. از همین‌رو، این توافق بیش از آن‌که یک سازش نهایی و فراگیر باشد، به آتش‌بسی سیاسی شباهت دارد.  این پرسش همچنان باز می‌ماند: در مرحلهٔ آینده کدام‌یک از این دو نگاه خود را تحمیل خواهد کرد؟ نگاه مدیریت موازنه‌ها و مهار بحران، یا نگاه فیصله‌سازی و بازآرایی دوبارهٔ خاورمیانه؟ پاسخ به این پرسش، چه‌بسا بیش از نتایج هر رویارویی نظامی جداگانه، شکل منطقه را برای دهه‌های آینده تعیین کند.

در میان این کش‌وقوس‌ها، چه‌بسا ملت‌های منطقه بیدار شوند، بر حاکمان خود بشورند و میز‌ بازی را بر سر نقشه‌های غربی واژگون سازند؛ آنگاه امت اسلامی به‌ سوی قضایای سرنوشت‌ساز خویش حرکت کنند، گروه حاکمان خائنی را که دین خود را در برابر بهره‌ای ناچیز از دنیا فروخته‌اند سرنگون نمایند و با برپایی دولت خلافت راشده بر منهج نبوت همان دولتی که رسول الله صلی الله علیه و سلم به ما وعده داده است، چهرهٔ تاریخ را دگرگون سازند.

پس ای فرزندان امت اسلام! برای یاری دین برخیزید و همراه با تلاش‌گران برپایی دولت خلافت، گام‌ها را شتاب بخشید؛ زیرا فضا آماده است و نسیم خلافت نزدیک شده است. پس این فرصت را غنیمت شمارید تا از مردان آن باشید و از کسانی باشید که الله سبحانه وتعالی آنان را به خلافت می‌رساند، نه از کسانی که کنار زده می‌شوند و دیگران جای آنان را می‌گیرند. الله سبحانه وتعالی می‌فرماید:

﴿وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَىٰ لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً﴾  ]نور: ۵۵[

ترجمه: الله (سبحانه وتعالی) به کسانی از شما که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته انجام دادهاند، وعده داده است که حتماً آنان را در زمین جانشین و حاکم میگرداند، همانگونه که پیشینیان آنان را جانشین و حاکم گردانید؛ و دینشان را که برای آنان پسندیده است، حتماً استوار و پابرجا میسازد؛ و ترس و هراسشان را به امنیت و آرامش تبدیل میکند.

نویسنده: نبيل عبد الكريم

مترجم: پارسا امیدی

Last modified onجمعه, 26 جون 2026

ابراز نظر نمایید

back to top

سرزمین های اسلامی

سرزمین های اسلامی

کشورهای غربی

سائر لینک ها

بخش های از صفحه