- مطابق
جواب به سوال: مسئلۀ نسخ قرآن بهوسیلۀ سنت
(ترجمه)
به جواب ابو مالک حمدونی
سوال:
امیر ما! سلام و رحمت و برکات الله سبحانه وتعالی بر شما باد! الله متعال شما را حفظ کند و به کار و فعالیتتان برکت عنایت فرماید!
سوال من اینست: آیا در مسئلۀ نسخ قرآن به وسیلۀ سنت، میان مجتهدین یا علمای اصول فقه اختلاف نظر وجود دارد؟ همچنان آیا دیدگاه امام شافعی رحمه الله در این مسئله مطرح است که حکم سنگسار کردن مرد یا زن زناکار، مجازات تازیانه را در مورد افراد دارای همسر (محصنان) نسخ کرده است؟ دلایل آنان در این زمینه چیست؟
جواب:
و علیکم السلام و رحمت الله و برکاته!
جواب سوال شما بهتفصیل در کتاب «الشخصیة الإسلامیة» جلد سوم، در باب «نسخ قرآن» توضیح داده شده است. متن مربوط را برای شما نقل میکنم: «نسخ قرآن بهوسیلۀ قرآن جایز است؛ زیرا هر دو از نظر وجوب علم به آنها و وجوب عمل به آنها در یک درجه قرار دارند. همچنان، هم ناسخ و هم منسوخ از طریق وحی از نظر لفظ و معنا نازل شدهاند؛ بنابراین، نسخ قرآن بهوسیلۀ قرآن جایز است.
بگونۀ مثال: نسخ حکم نگهداشتن عدت به مدت یک سال، بهوسیلۀ حکم نگهداشتن عدت به مدت چهار ماه و ده روز است. همچنان نسخ حکم صدقه دادن پیش از صبحت نمودن خصوصی با رسول الله ﷺ بهوسیلۀ این قول الله سبحانه وتعالی که میفرماید: ﴿أَأَشْفَقْتُمْ﴾ (آیا ترسیدید؟) الآیه... و نیز نسخ حکم ایستادگی یک مسلمان در برابر ده نفر بهوسیلۀ حکم ایستادگی یک مسلمان در برابر دو نفر، بر اساس این قول الله سبحانه که میفرماید: ﴿الْآنَ خَفَّفَ اللَّهُ عَنْكُمْ﴾ (اکنون الله بر شما تخفیف آورده است).
این موارد، دلیلی بر وقوع نسخ در قرآن کریم است و وقوع یک امر در شریعت، قویترین دلیل بر جواز شرعی آن بهشمار میرود.
نباید گفته شود که نسخ به معنای باطل ساختن حکم است، به دلیل اینکه باطل شمردن حکمی از احکام قرآن و یا خود قرآن جایز نیست؛ زیرا الله سبحانه وتعالی میفرماید:
﴿لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ﴾ [فصلت: 42]
ترجمه: که هیچ گونه باطلی، نه از پیش رو و نه از پشت سر، به سراغ آن نمیآید.
بر اساس این استدلال، اگر بخشی از قرآن نسخ شود، باطل به آن راه یافته است. چنین استدلالی درست نیست؛ زیرا نسخ هیچ حکمی و هیچ آیۀ از قرآن کریم جایز نیست و نمیتوان قرآن را باطل دانست؛ اما نسخ برخی از احکام آن جایز است.
یعنی هیچیک از کتابهای آسمانی پیشین بر این کتاب پیشی نگرفته است تا آن را باطل سازد و پس از آن نیز چیزی نخواهد آمد که آن را باطل کند. بنابراین، تمام قرآن نسخ نمیشود؛ بلکه برخی از احکام آن نسخ میگردد.
افزون بر این، با نسخ تلاوت آیات نمیتوان خود آیات را باطل ساخت؛ اما از میان برداشتن احکامی که آیات بیان کردهاند، یعنی نسخ برخی از احکام آنها جایز است؛ چنانکه وقوع عملی این امر نیز ثابت شده است.
همچنان، آیه نمیگوید که "ابطال" به آن راه نمییابد بلکه میگوید که "باطل" به آن راه نمییابد. میان ابطال و باطل تفاوت وجود دارد: ابطال به معنای نسخ حکم است؛ اما باطل در مقابل حق قرار دارد. بنابراین، بدون هیچ تردیدی نسخ قرآن بهوسیلۀ قرآن جایز است.»
دوم) نسخ قرآن بهوسیلۀ سنت: اما نسخ قرآن بهوسیلۀ سنت جایز نیست و چنین چیزی واقع نشده است. دلیل جایز نبودن آن این است که الله سبحانه وتعالی میفرماید:
﴿وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ﴾[نحل: 44]
ترجمه: ما این ذکر [= قرآن] را بر تو نازل کردیم، تا آنچه به سوی مردم نازل شده است برای آنها روشن سازی و شاید فکر کنند!
الله سبحانه وتعالی رسول الله ﷺ را در این آیه، بیانکنندۀ احکام معرفی کرده است؛ در حالی که ناسخ، حکم قبلی را برمیدارد، نه اینکه آن را توضیح دهد. بنابراین، برداشتن حکم با بیان آن تفاوت دارد. همچنان، الله سبحانه وتعالی میفرماید:
﴿مَا نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْهَا أَوْ مِثْلِهَا﴾ [بقره: ۱۰۶]
ترجمه: هر آیهای را که نسخ کنیم یا آن را از یادها ببریم، بهتر از آن یا مانند آن را میآوریم.
این آیه نشان میدهد که آورندۀ حکم جدید بالاتر یا همانند آورندۀ حکم سابق است که همانا الله سبحانه وتعالی است؛ زیرا ضمیر در عبارت «نَأْتِ» به الله برمیگردد. این امر زمانی تحقق مییابد که ناسخ آیه خود قرآن باشد. به همین دلیل، الله سبحانه وتعالی میفرماید:
﴿أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ﴾ [بقره: 106]
ترجمه: آیا نمیدانستی که الله(سبحانه وتعالی) بر هر چیز توانا است؟!
این آیه اشاره دارد که آورندۀ حکم بالاتر یا همانند آن میباشد که همانا ذاتی است که قدرت کامل دارد. بنابراین، نسخ بهوسیلۀ سنت صورت نمیگیرد؛ زیرا آورندۀ سنت رسول الله ﷺ است؛ هرچند سنت نیز مانند قرآن از طریق وحی بهدست آمده است، چنانکه الله سبحانه وتعالی میفرماید:
: ﴿وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى - إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى﴾ [نجم: 3-4]
ترجمه: و هرگز از روی هوای نفس سخن نمیگوید! آنچه میگوید چیزی جز وحی که بر او نازل شده نیست!
با این حال، سنت از طریق وحی از نظر معنا بهدست آمده و تلاوت نمیشود؛ یعنی تلاوت آن بهعنوان عبادت مورد مطالبه قرار نگرفته است، اما قرآن از نظر لفظ و معنا وحی شده، تلاوت میشود و تلاوت آن نیز عبادت است. همچنان الله سبحانه وتعالی میفرماید:
﴿وَإِذَا بَدَّلْنَا آيَةً مَكَانَ آيَةٍ﴾ [نحل: 101]
ترجمه: و هنگامی که آیهای را به آیه دیگر مبدّل کنیم (حکمی را نسخ نماییم)
الله سبحانه وتعالی در این آیه خبر داده است که یک آیه را با آیهای دیگر جایگزین میکند، نه با سنت. همچنان الله متعال میفرماید:
﴿قَالَ الَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هَذَا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقَاءِ نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى إِلَيَّ﴾ [یونس: 15]
ترجمه: کسانی که ایمان به لقای ما (و روز رستاخیز) ندارند میگویند: «قرآنی غیر از این بیاور، یا آن را تبدیل کن! (و آیات نکوهش بتها را بردار)» بگو: «من حق ندارم که از پیش خود آن را تغییر دهم؛ فقط از چیزی که بر من وحی میشود، پیروی میکنم!
این آیه دلیلی بر آن است که قرآن بهوسیلۀ چیزی غیر از قرآن نسخ نمیشود. دلیل دیگر این است که مشرکان هنگامی که آیهای بهجای آیهای دیگر قرار داده میشد، میگفتند:
﴿إِنَّمَا أَنْتَ مُفْتَرٍ﴾ [نحل: 101]
ترجمه: آنها میگویند: «تو افترا میبندی!»
الله سبحانه وتعالی این پندار آنان را با این قول خود رد کرد:
﴿قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّكَ﴾ [نحل: 102]
ترجمه: بگو، روح القدس آن را از جانب پروردگارت بحقّ نازل کرده.
این امر نشان میدهد که جایگزین ساختن آیه، تنها با چیزی صورت میگیرد که روحالقدس آن را نازل کرده باشد؛ یعنی قرآن. الله سبحانه وتعالی میفرماید:
﴿نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ﴾ [شعراء: 102]
ترجمه: روح امین آن را نازل کرده است.
خلاصۀ مطلب این است که هرچند قرآن و سنت هر دو از طریق وحی آمدهاند، اما سنت به رسول الله ﷺ نسبت داده میشود؛ ازاینرو، گفته میشود: «رسول الله ﷺ چنین فرموده است»؛ نه اینکه گفته شود: «الله چنین فرموده است» مگر در حدیث قدسی. بنابراین، سنت به الله سبحانه وتعالی نسبت داده نمیشود؛ بلکه از نظر معنا از جانب الله سبحانه وتعالی آمده است، در حالی که قرآن هم از نظر لفظ و هم از نظر معنا از جانب الله نازل شده است. همچنان، سنت بهعنوان عبادت تلاوت نمیشود؛ اما تلاوت قرآن عبادت است. مجموع این موارد سبب میشود که قرآن بهوسیلۀ سنت نسخ نشود.
افزون بر این نص دو آیۀ مربوط به نسخ، نشان میدهد که ناسخ آیه، خود آیه است. آیۀ نخست میفرماید:
﴿مَا نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْهَا أَوْ مِثْلِهَا﴾ [بقره: 106]
ترجمه: هر حکمی را نسخ کنیم و یا نسخ آن را به تأخیر اندازیم، بهتر از آن، یا همانند آن را میآوریم.
آیۀ دوم میفرماید: ﴿وَإِذَا بَدَّلْنَا آيَةً مَكَانَ آيَةٍ﴾ این آیه بهصراحت بیان میکند که جایگزینسازی از طریق قرار دادن یک آیه بهجای آیهای دیگر صورت میگیرد. بنابراین، ناسخ باید آیه باشد و قرآن تنها بهوسیلۀ قرآن نسخ میشود.
همۀ این موارد دلیلی بر آن است که قرآن بهوسیلۀ سنت نسخ نمیشود؛ خواه سنت متواتر باشد یا خبر واحد.
اما در مورد واقع نشدن نسخ قرآن بهوسیلهٔ سنت، دلیل آن این است که هیچ حکمی از احکام شرعی وجود ندارد که بهوسیلهٔ آن، حکمی از احکام قرآن کریم نسخ شده باشد. اما احکامی که ادعا کردهاند بهوسیلهٔ سنت نسخ شدهاند، برخی از آنها در حقیقت بهوسیلهٔ قرآن نسخ شدهاند و برخی دیگر نسخ نیستند، بلکه از موارد تخصیص بهشمار میروند. برای مثال، گفتهاند که حکم وصیت برای پدر و مادر و خویشاوندان که در این فرمودهٔ الله سبحانه وتعالی آمده است:
﴿كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَى الْمُتَّقِينَ﴾ [بقره: 180]
ترجمه: بر شما نوشته شده: «هنگامی که یکی از شما را مرگ فرا رسد، اگر چیز خوبی [= مالی] از خود به جای گذارده، برای پدر و مادر و نزدیکان، بطور شایسته وصیت کند! این حقّی است بر پرهیزکاران!
بهوسیلهٔ این قول رسول الله صلی الله علیه وسلم نسخ شده است:
«لاَ وَصِيَّةَ لِوَارِثٍ» (أخرجه أحمد)
ترجمه: برای وارث وصیتی نیست.
پاسخ این است که حکم یادشده بهوسیلهٔ آیات میراث نسخ شده است؛ چنانکه الله سبحانه وتعالی میفرماید: ﴿يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلَادِكُمْ﴾ و آیات پس از آن. همچنان گفتهاند که حکم تازیانهزدن به مرد و زن زناکار که در این فرمودهٔ الله سبحانه وتعالی آمده است:
﴿الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ﴾ [نور: 2]
ترجمه: هر یک از زن و مرد زناکار را صد تازیانه بزنید.
بهوسیلهٔ حکم سنگسار که در سنت ثابت شده است، نسخ گردیده است.
پاسخ این است که حکم تازیانهزدن نسخ نشده، بلکه همچنان به قوت خود باقی است. آنچه صورت گرفته، اختصاص یافتن حکم تازیانهزدن به زناکار غیرمحصن و حکم سنگسار به زناکار محصن است. بنابراین، این مورد تخصیص است، نه نسخ و تخصیص قرآن بهوسیلهٔ سنت جایز است؛ زیرا این کار مصداق بیان بهشمار میرود و در چارچوب این فرمودهٔ الله سبحانه وتعالی قرار میگیرد: ﴿لِتُبَيِّنَ﴾«تا برای مردم بیان کنی...»
اما تفاوت بین نسخ و بیان این است که نسخ برداشتن و پایاندادن به یک حکم است، نه بیان آن.
افزون بر این، هر دو حدیث یادشده یعنی حدیث «برای وارث وصیتی نیست» و حدیث سنگسار، از اخبار آحاد هستند. بنابراین، اگر بهگونهٔ فرضی و برای بحث بپذیریم که قرآن بهوسیلهٔ سنت نسخ شده میتواند، باز هم نسخ قرآن بهوسیلهٔ خبر واحد جایز نیست؛ زیرا قرآن از نظر ثبوت، قطعی است در حالی که خبر واحد از نظر ثبوت، ظنی است. حکم قطعی بهوسیلهٔ دلیل ظنی نسخ نمیشود؛ زیرا نسخ به معنای لغو و برداشتن حکم است و نمیتوان حکمی را که بهگونهٔ قطعی ثابت شده است، بهوسیلهٔ حکمی که ثبوت آن ظنی است، از میان برداشت.
این نکته همچنان تأیید میکند که مثالهایی که برای اثبات وقوع نسخ قرآن بهوسیلهٔ سنت آوردهاند، نادرست است.
از آنجا که نسخ قرآن بهوسیلهٔ سنت مطلقاً واقع نشده است، همین واقع نشدن بهتنهایی برای اثبات جایز نبودن آن کافی است؛ زیرا منظور از جواز در اینجا، جواز عقلی نیست، بلکه جواز شرعی است.
همچنان قرآن بهوسیلهٔ اجماع صحابه و قیاس نیز نسخ نمیشود؛ زیرا هر دوی اینها پس از دوران رسول الله صلی الله علیه وسلم بهوجود آمدهاند. صحابه بر ممنوعیت نسخ پس از وفات رسول الله صلی الله علیه وسلم اجماع کردهاند و در این زمینه هیچ مخالفی وجود ندارد.»
از این پاسخ، جواب هر دو بخش پرسش شما بهروشنی معلوم میشود:
۱. قرآن بهوسیلهٔ سنت نسخ نمیشود و نظر کسانی که نسخ قرآن بهوسیلهٔ سنت را جایز میدانند، نادرست است.
۲. آیهٔ مربوط به تازیانهزدن به زن و مرد زناکار، به زناکار غیرمحصن و غیرمحصنه اختصاص دارد. این تخصیص بر اساس حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم دربارهٔ سنگسار زن و مرد زناکار محصن صورت گرفته است. تخصیص قرآن بهوسیلهٔ سنت، به دلیل وجود دلایل شرعی، پذیرفته شده است.
همین مقدار کافی است. الله داناتر و با حکمتتر است.
برادرتان عطاء بن خلیل ابوالرشته
۲۴ ربیعالثانی ۱۴۴۸هـ.ق.
۶ اکتوبر ۲۰۲۶م.
مترجم: مصطفی اسلام



